X
تبلیغات
♠saghare shekaste♠


♠saghare shekaste♠

رویـــــای خیــــس مــــــــن

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح


http://www.uploadax.com/images/58306211304950882219.gif

♥ یکشنبه ششم بهمن 1392♥ ♥ ♥



این بالا درخانه  ی مغزم

نبرد بزرگی درجریان است

چیزی شبیه جنگ جهانی سوم

میخواهم مغلوبت کنم...

میخواهم روی تمام این خاطره ها

بمب های شیمیایی بیندازم...

وجودم را مهمان کنم به یک چای تلخ

باطعم فراموشی ...


♥ جمعه بیست و نهم فروردین 1393♥ ♥ ♥

آهای روزگار...

سر به سرم مگذار

دل شوخیهایت را ندارم

کوک هم که باشد سازت

قدمهایم به رقص نمیایند

محض رضای خدا...

دست نوازش بکش

بگذار که باور کنم از دست تو

غیر از بغض چیدن درگلو

واز دست من

جزپنهان کردن اشکهایم پشت

خروارها لبخند کاری دیگر

هم برمی اید

بیا از سرمهر

دستی از سردوستی

گاهی بهم دهیم

حالا نه برای همه وقت

برای چند دقیقه حتی!

بیا ودل بده به حرفهایم

بیاگوشهایت رافقط کمی تیز کن

حرفهایی دارم...

حرفهایی از جنس "ناسازگاریت"


♥ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393♥ ♥ ♥



هیچ وقت

نقاش خوبی نخوام شد

امشب دلی کشیدم

شبیه نیمه سیبی

که بخاطر لرزش دستانم

درزیز آواری از رنگها

ناپدید ماند!


♥ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393♥ ♥ ♥


نمیدانی چقد سخت است

 که من با غم قلم بردارم...

با بغض واژه هایم را انتخاب کنم

با اشک آنها رابنویسم

وتو انهارا با خنده بخوانی



♥ جمعه بیست و دوم فروردین 1393♥ ♥ ♥


از زیر سنگ هم که شده پیدایم کن

مدتهاست که تنهایی های مرا

دستهای  جستجو گری لمس نکرده انذ



-

♥ جمعه بیست و دوم فروردین 1393♥ ♥ ♥


تمام حرف  هایم ...

روی همین دیوار مجازی ثبت شده است...

سپاس!!!

که میخوانی مرا...


♥ جمعه بیست و دوم فروردین 1393♥ ♥ ♥



رنگ آرزوهایم این روزها خیلی پریده

تو اگر دستت به آسمانش رسید

چند تکه ابر نقاشی کن

تا دل من به ابرها خوش باشد ...



♥ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393♥ ♥ ♥


نگران من نباش

چشمان وحشی مرا هیچ نگاه هرزه ای رام نخواهد کرد

نگران خودت باش

که با هر لبخندی دلت میلرزد


♥ چهارشنبه بیستم فروردین 1393♥ ♥ ♥


♥ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393♥ ♥ ♥


نامت...

خاطراتت...
بوسه هایت...

ولمس حس بودنت را

همه ...

وهمه را بدست باد سپرده ام

یادم تورا فراموش !


♥ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393♥ ♥ ♥


چه شباهت عجیبی بین ماست

تو "دل"شکسته ای...

من "دلشکسته ام"...



♥ یکشنبه هفدهم فروردین 1393♥ ♥ ♥


یکی از همین روزها باید خدارا صدا بزنم

یک میز دونفره دوصندلی

یکی من یکی خدا

حرف نمیزنم

نگاهم کافیست

میدانم...

برایم اشک می ریزد!

♥ یکشنبه هفدهم فروردین 1393♥ ♥ ♥

من نه عاشق بودم ونه آلوده به افکار پلید

من به دنبال نگاهی بودم که مرا 

ازپس دیوانگی ام میفهمید...

 وخدا میداند...

سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود!!!


♥ یکشنبه هفدهم فروردین 1393♥ ♥ ♥


کسی نبود که دست نوازشگرش به من بگوید 

نترس...

من  کنار تمام راه های ممکن انتظارت را خواهم کشید

هیچ کس نبود که بگوید بخند ...

من حواس غصه هارا پرت میکنم

تو تنها بیشتر بخند...

نمیدانم شاید حوالی من روزگارشان خوش نیست

شاید جایی دیگر عاشقانه های ناب تری دارد

شاید هم خدا

 میخواهد من تنها با او

عشق بازی کنم

برایم کوک کند ساز بودن را

نمیدانم ...!


♥ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392♥ ♥ ♥


من خوبم ...

روزها هم همه دارند عبور میکنند به آرامی

نه چراغ قرمزی را رد میکنند ...

نه تصادفی رخ داده

 تنها نمیدانم

از خدا که پنهان نیست

ازشما چه پنهان...

چند روزیست خنده هایم به گریه ختم میشود

گریه هایم به سکوت...

نه... دیگر دلتنگ کسی نیستم...

چن روزی ست فکر میکنم خوشحالم

فکر میکنم هیچ چیز کم نیست ...

فکر میکنم دیگر فکر هیچ چیز با من نیست

چن روزی ست روزهایم روز نیست

اما...

من خوبم ...!

ولی تو باور نکن...

♥ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392♥ ♥ ♥

شانه ام شانه ای میخواهد برای تکیه دادن

بغضم آغوشی میخواهد برای شکستن

گیسوانم دستی میخواهد برای نوازش  شدن

و دلم

 دلم دلی میخواهد برای جا خوش کردن

تپیدن برای هم ...

بیچاره شا نه ام ...

بیچاره بغضم ...

بیچاره گیسوانم ...

بیچاره دلم ...



♥ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392♥ ♥ ♥

تو مرا دور میزدی...

ومن ...

دلم را خوش کرده بودم...

 که در محاصره ی تو ام...


♥ دوشنبه پنجم اسفند 1392♥ ♥ ♥


درد مرا شمعی میفهمد که
                                                   برای دیدن چیز دیگری آتشش زدند


♥ یکشنبه چهارم اسفند 1392♥ ♥ ♥

این روزها جور زمستان را من میکشم

نمی بارد...

من می بارم...


♥ یکشنبه چهارم اسفند 1392♥ ♥ ♥


امروز جلوی  آیینه

سه تار موی سفید پیدا کردم

اولی

این جا...

دومی

این جا ...

و"سومی"

همان جایی که یکبار انگشتت را فشار دادی وگفتی

من "عاشقتم" اینو تو مغزت فروکن


♥ شنبه سوم اسفند 1392♥ ♥ ♥

مشت زدم برزمین


تکه ای خاک برداشتم

بوِِییدمش... بوسیدمش...!

این همان یار خلق نشده ی من است ...!


♥ شنبه سوم اسفند 1392♥ ♥ ♥

اومرا از چشمش انداخت

من بلندش کردم تا اوج

من روشنش کردم 

اما او خاموشی مرا جشن گرفت


http://ups.night-skin.com/up-92-11/aasda.jpg

♥ شنبه سوم اسفند 1392♥ ♥ ♥


سنگ ...گاغذ ...قیچی

بازی می کردیم ... من و اون

من سنگ آوردم... کاغذ آورد مچالم کرد

من کاغذ آوردم...قیچی آورد بریدم

قیچی آوردم... سنگ آورد منو شکست

واین گونه منو له کردوبرید وشکست

ودر تمام بازی نگاه من به او بود

که چطور برای خورد کردنم تلاش میکند

باشد ... تو بردی...



http://upload.parsibanner.ir/uploads/139507827829421.jpg

♥ شنبه سوم اسفند 1392♥ ♥ ♥

فنجان واژگون شده قهوه ی  مرا

بروی میز تکان داد با  ادا

تکرار کرد... ودر طالع شما ...

قلبم تپید ریخت عرق روی صورتم

گفتم بگو ؟ مسافر من میرسد؟ ویا ...
با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد...

گفتم چه شد ؟... سکوت وتکرار لحظه ها

آخرشروع کرد به تفسیر فال من

با سر اشاره کرد که نزدیکتر بیا

اینجا فقط دوخط موازی نشسته است
یعنی دوفرد دل شده ی تا ابد جدا

انگار بی امان به سرم ضربه می زدند

یعنی که هیچوقت او نمی آید خدا؟

گفتم درست نیست از اول نگاه کن

فریاد زد... بفهم

اورهاکرده است تورا...

♥ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392♥ ♥ ♥


گفتی خودت را جای من بگذار

گذاشتم ...

میبینی؟

اما نرفته ام ...



♥ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392♥ ♥ ♥


♥ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392♥ ♥ ♥


احساس پوچی میکند بالشم

آنقدر که جای خوابیدن


خواب دیده ام رویش

بی اعتماد شده

بس که جای خواب

بیداری هایم را 

به خوردش میدهم ...


♥ شنبه نوزدهم بهمن 1392♥ ♥ ♥

بسته راه نفسمبغض ودلم شعله ور است

چون یتیمی که به او

فحش پدر داده کسی ...


♥ شنبه نوزدهم بهمن 1392♥ ♥ ♥

میشنوی؟

اینجا صدای بی تفاوتی ها

همه جارا پر کرده است

اینجا انگار کسی محض رضای عشق

نمی گوید دوستت دارم...

می بینی ؟ اینجا اوج احساس در

 اوج خواستن جان می دهد می میرد

ماندن اینجا بی فایده است

اگر امدی من جایی دور

کنار خوشبختی های کوچک نشسته ام

مثلا کنار یک پیرمرد تنها که

صورتش نشان از دلتنگی می دهد

ودستانش دوباره برای کنارش بودن

جایی نزدیک آسمان میگردد

شاید هم کنار کودکی دارم باله می رقصم

وشوق چشمانش را نقاشی میکنم

اگر آمدی بگذار سیر نگاهت کنم

بگذار انقد ربمانی تا باورم شود عاشقی

تا باورم شود عاشقم

بگذار انقدر درهم غرق شویم

که خدا گم کند مارا

که نداند من کجایم تو کجایی

وبعد بخندد به دیوانه تر ازخودش

وما خوشبخت شویم ازینهمه خدا...

♥ پنجشنبه هفدهم بهمن 1392♥ ♥ ♥



طراح : صـ♥ـدفــ