|
رویـــــای خیـــــــــس مـــــــــــن
|
چــی دلنشیـ♥ـن تر از اینکـﮧ
مدام و بی بهانــﮧ صدایت کنم با علامت ِ سوال …؟
و تو ســر ِ حوصلـﮧ جـواب بـدهــ♥ـے
جــ♥♥ــانـم
هیچ رقیبی ندارم
جز آیینه که . . .
هر روز تو را نگاه می کند ،
او را هم شکست خواهم داد

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین
و میبینی چقدر آهسته میره
میفهمی پیر شده !
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه
و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
، میفهمی چقدر درد داره
اما هیچ چی نمیگه
به خاطر غصه های تو هستش
دلت میخواد بمیری

درکنارم روز وشب بی تاب بود...
غافل از او چشم من در خواب بود....
تا شدم بیدارو مشتاق پدر....
او به خواب و چهره اش در قاب بود...


می شود باران ببارد؟
همین امشب!
قول می دهم فقط
قطره های پاکش را بغل کنم!
و بی هیچ اشکی
دستهایش را بگیرم
قول می دهم
فقط بویش را حس کنم!
اصلا اگر ببارد
فقط از پشت پنجره نگاهش می کنم
قول می دهم برایش شعر نگویم
فقط… می شود؟
امشب…. ؟
خدایا
دلم به اندازه تمام روزهای بارانی تنگ است …

آسمان چشمهایم بازهم ابری شده
تـــوبگـــو!
باران ببارد یا نبارد خوب من؟...

دنبال کلاغی می گردم
تا قارقارش را به فال نیک بگیرم
وقتی قاصدک ها همه لالند...

دستم به تو که نمیرسد حریف واژه ها میشوم....
هوس میکنم تمام کاغذهای سفید روی میز را
از نام تو پرکنم....
تنگاتنگ بی هیچ فاصله ای!!!
از بس که خالی ام از تو....
از بس که تورا کم دارم...
آخرمگر کاغذ هم زندگی می شود...؟

ای سهـراب خانـه باشد طلبت...!
دل مـن سخــت گرفته ست...!
بگو:شــانه ی دوسـتـــ کجاسـت...؟!!









اگر به خانه ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سیاه
می خواهم روی چهره ام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لب ها
نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را...بدون اینها ها ها راحت تر به بهشت
می روم گویا!



مثـل هـمـه ی روز های عمر من ...

![]()

میکشم.. می کشی.. می کشد..
هر سه میکشیم!
اما او .. ناز تورا..
تو .. دست از من..
و من…
ای وای، باز فندکم را کجا گذاشته ام؟..،

گاهی دلم میخواد خودم رو بغل کنم
ببرمش روی تخت بخوابونمش
ملافه رو بکشم روش
دست ببرم لای موهاش و نوازشش کنم
حتی براش لالایی بخونم
وسط گریه هاش بگم غصه نخور خودم جان
درست میشه...درست میشه...
اگر هم نشد به جهنم!...
تموم میشه...
بالاخره تموم میشه..

م مثل مــــادر....
♥مادر عزیزم روزت مبارک♥

دلــم بالـکنی می خواهــد رو به شهــر...
و کمی بـاد خنکـــ و تاریکـــی ...
یکـــ فنجان بــزرگـــ قهوه ...
یکــ جرعه تـ♥ـو ...
یکـــ جرعه من ...
و سکوتـی که در آن دو نگاه گـره خــورده باشــد ...
بی کلام...
میـــدانی...!؟
دلــم یک "من" می خواهــد بـرای تـو...
و یک "تـو" تـا ابــد بـرای من ...
